خرید بک لینک
تقریبا میشه گفت یک ماه و نیمه که فرزندز میبینم و امروز قسمت اخرشو دیدم ، بعضی وقتا واقعا گذر زمان رو حس نمی کردم تا این اواخر که دیدم کنکور دارم و پایان ترما داره شروع میشه و شروع کردم به تند تند تماشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 14:56

قسمت اول اخر چرا با شنیدن سونات بتهون احساس زیبا شناختی مان برانگیخته می شود و با شنیدن سوناتی دیگر با همین سبک و سیاق ,چون توسط موسیقی دان معاصر تدوین شده است, هیچ احساسی نداریم ؟ ژان میکاروفسکی : تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:26

در مورد اینکه خوندن یه رمان 467 صفحه ای , امروزه , میتونه چقد ملال اور باشه چیزی نمی گم . با وجود اینکه میتونستم هر جای رمان دست بکشم و ادامه ندم ولی مقاومت کردم و بیشتر به شاهکار بودنش ایمان اوردم . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:26

تا الان فکر میکردم کسی نمیخونه، به زبون خودم واسه خودم مینوشتم، حالا چندتا نظر جدید اومده و اوضاع فرق کرده، یاد جمله سابینا میوفتم : به محض اینکه بدانیم کسی شاهد کارهای ماست، خواه ناخواه خود را با چشمان نظاره گر تطبیق می دهیم، و دیگر هیچ یک از کارهایمان صادقانه نیست.

برچسب: نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:26

از خودم شروع میکنمخیلی بیکارم امروزا ,چند وقتیه دارم 6 min bbc  گوش میدم , بهار میخام کلاس زبان برم ( پری ایلتس ) , میخام گیتار الکتریک یاد بگیرم , احتمالا خانواده تعجب کنن و یا خوششون نیاددارم " تسلی بخشی هایی فلسفه " دوباتن رو میخونم , هرچند چیز زیادی یادم نمیمونه , بازار داره خوب پیش میره قصد دارم یه سفر به شیراز برم , و همچنین جنوباسترس و اضطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 22:09

در پاسخ به اون سوال که ازخودم پرسیده بودم کی عمیق تره؟ کسی که کتاب می خونه( به عبارتی کسی که تجربه های بقیه رو مطالعه می کنه) یا کسی که تجربه میکنه ؟باید بگم کسی که تجربه میکنهچرا که تجربه هایی که خودمون کسب میکنیم با اینکه ممکنه هزینه های مالی جانی زمانی زیادی صرفش کنیم ولی بعدش نتیجه اش بخشی از وجود ماست ولی تجربه های مطالعه شده اونقدر عمیق نیستن و سریع فرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 22:09

اوایل قرن 19 ، جامعه پیشرفته و موفق با آمارهای اخلاقی مثل تعداد زندانیان ، تن فروشان ، تکدی گران ، بیماران و ...   و  داشتن تحصیلات و دانشگاه و ... مشخص می شد بعد از مدتی امار های اقتصادی مثل ارزش نقدی محصولات کشاورزی جایگزین امارهای اخلاقی شد چه چیز در اواسط قرن نوزدهم رخ داد که منجر شد به پدیدۀ بیسابقه و تاریخی قیمتگذاری بر پیشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 22:09

قسمت دوم امروز صبح تبلت امیر و گوشی مامان رسید. امیر خیلی خوشحال بود ولی مامان احساسی نداشت. بعد نهار خیلی بیکار بودم. رفتم پشت لپتاپ و دیدم کاری با لپتاپ ندارم. خاموشش کردم و از ناچاری خوابیدم. عصر با جیغ مامان که چرا امیر شلوار خوبشو واسه جشن نمی پوشه بیدار شدم. واقعا متنفرم نمیدونم چجوری بگم ولی وقتی اینجوری پا میشم بعدش اعصابم خورده. همه رفتن . شروع کردم به راه رفتن دور خونه. فادامه مطلب

برچسب: احوال,تابستانه, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 10:37

توی اتوبوس که به سمت اصفهان میومدم یه چیز جالب به ذهنم رسید گفتم مکتوبش کنم . رنج و لذت در گذشته به نظر من تکه های بزرگی بودند . مثلا غم از دست دادن همسر خیلی دردناک بود و باید مدتی می گذشت تا اون درد التیام پیدا کنه و یا والدین فرزند خلف رو نعمت می دونستند و لذت می بردند که به جامعه فرد مهمی رو تحویل دادن و یه جورایی معنای زندگیشون می شد و اون رو برای خودشون هدف می دونستند . ولی الان این رنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 10:37

اصلا توصیه نمیشه این اثر رو بخونین . گفته شده داستانه ولی من که هیچ کدوم از المانهای داستانی رو داخلش نمی بینم . مردیه که خیلی خوش رو و خوش خنده است و همه رو به خنده میاره ولی زنش معتقده ادم تنبلیه و یه روزی نتیجه کاراش رو میبینه ، یه روز انتوان مریض و خونه نشین میشه ، زنش زیر پتوهاش تخم مرغ میذاره و بعد مدتی تخم مرغا جوجه میشن و انتوان احساس غرور و پدر بودن میکنه . شخصیت پردازی صفر درونمایه هیچ فضاسازی بد گفتگوها غیرقابل قبول D: بعد خوندن اتحادیه ابلهان همچین چیزی بخونی خیلی زوره + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:34 توسط فعلا هیشکی | ادامه مطلب

برچسب: انتوان,چاقاله,اثر,دوموپاسان, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

شنبه هفته بعد من برای بار چهارم باید ازمون رانندگی بدم .بار اول که واقعا افتضاح بودم . بار دوم سر نگفتن جمله " پارک ممنوع " رد شدم . بار سوم هم افسر ازم خواست با دنده چهار از یه ماشین سبقت بگیرم و من فرمون رو یکدفه به سمت چپ پیچوندم . با اینکه میدونستم تصادفی رخ نمیده ولی وقتی داشتم پیاده می شدم و افسر داشت روی برگه من که هر هفته ضخیم تر می شد مهر رد می زد , همه سرنشینا متفق القول بودن که وقت رانندگی من قلبشون کف دستشون بوده .امروز بابا رو مجبور کردم ماشین رو بده تا با دنده چهار تو شهر ویراژ بدم تا شاید شنبه قبول شم و از شر این 36 تومنا که هر دفعه ازم میگیرن راحت شم.بابا تو ابدیت جدیدش یه سریادامه مطلب

برچسب: گواهینامه, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

بعضی گفتگو ها سخت حالمان را بد می کند . سیلی سنگینی به گوشمان می زند و بیدارمان می کند . بعد بیدار شدن از خودم می پرسم ایا رویای زیبایی می دیدم که از خواب بیدار شدن باعث رنجشم شد ؟ فکر میکنم . تمام جوانب را در نظر میگیرم . پاسخ منفی است . بیدار شدن هوشیارترم کرده بود. حال فرصت کافی برای فکر کردن دارم . اگر این نه پس چه ؟ اگر به این نپردازم به چه بپردازم ؟ زندگی من دستخوش چه تغییراتی شود که دیگر حال بدی نداشته باشم ؟ پاسخ را جایی به کسی گفته بودم ولی خودم از عمل کردن به ان عاجز مانده ام . تعادل . نه افراطی باشد و نه تفریط . + نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:33 توسط فعلا هیشکی | ادامه مطلب

برچسب: این,حال,بعد,بعضی,گفتگو, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

شانتال روزی را به تصور در می اورد که ژان مارک را بدین سان از دست بدهد.(برنامه تلویزیونی گمشدگان) . در بیخبری ماندن و تسلیم خیال پردازی شدن . او حتی نخواهد توانست خودکشی کند . زیرا خودکشی , خیانت, امتناع از انتظار , و فقدان شکیبایی خواهد بود .مسبب حقیقی و تنها مسبب دوستی چنین است : فراهم اوردن اینه ای که دیگری بتواند در ان تصویر گذشته خود را ببیند , تصویری که , بدون نجوای ابدی خاطرات رفقا, مدتها پیش ناپدید شده بود . در انجا در ان ویلای بزرگ بود که خواهرش و سپس شوهرش او را به داشتن فرزندی دیگر ترغیب کردند. و در انجا در اتاق خوابی کوچک بود که او از عشق بازی با همسرش امتناع ورزید . هر یک از درخوادامه مطلب

برچسب: رمان,هویت,اثر,میلان,کوندرا, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

ساعت نه و نیم به درب ورودی کارخانه رسیدم و کارت ورود کشیدم . چند دقیقه در دفتر اقای موحدی منتظر نشستم تا تشریف اوردند , پرونده ام را گرفتم و به واحد تکلیث رفتم. باید به دنبال اقای ساسانی پور , سرپرست بخش می گشتم .یالله ی گفتم و وارد شدم . کسی را از خواب بیدار کردم . سیستم هایی که برنامه هایی شبیه بورد کامپیوتر اجرا می کردند توجه ام را جلب کرد . گفتند ساسانی پور مرخصی گرفته و هفته بعد می اید , حالا برو پیش بقیه کاراموزا تو ساختمان سیمانی رو به رو .داخل ساختمان رو به رو واحد تکلیث کسی که دست چپش دو انگشت بیشتر نداشت , با موبایل خودور می رفت . گفت منتظر بمان شاید کاراموز های دیگر امدند.بعداز مادامه مطلب

برچسب: روز,اول,کارخانه, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

بعد از اینکه از دندانپزشکی بیرون امدم به سمت ایستگاه ماشین رفتم . یک نفر توی ماشین نشسته بود . چند دقیقه ای روی صندلی های بیرون نشستم و بعد گفتم که برای گرفتن داروها به داروخانه می روم . در دراوخانه نشستم تا داروها اماده شود . جوانی هم سن من یا شاید هم مسن تر وارد داروخانه شد .شلوار کردی رنگ قهوه ای و ژاکت خاکستری رنگی پوشیده بود. با حالت بی اعتنایی خاصی گفت که کرم می خواهد . بعد برگشت و به خیابان نگاهی انداخت . نگاهی شبیه اینکه انگار از خیایان خطایی رخ داده . نگاهی طلبکارانه و بعد با ارامش خاص خودش پول ده تومنی را از جیب بیرون اورد و نزدیک به حالتی که پول را پرت کند به صندوقدار داد . بدونادامه مطلب

برچسب: باب,حماقت,داستان,برابر,قانون,کافکا, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

صفحه بندی